حاجی خان شکی
از فرهنگنامه اردبیل
در سال 1257 حاجی خان شکی بعد از معزول شدن نور محمد خان سردار قاچار بر حسب فرمان به حکومت خوزستان منتصب شد. مرحوم محمد تقی لسان الملک سپهر در ناسح التواریخ می نویسد حاجی خان شکی به فرمانگذاری خوزستان و نظم حدود عراقین عرب و عجم مامور گشت. اگر چه حاجی خان مردی جلد و شجاع بود و نسب به سلیم خان شکی می برد و بساری وقت نامش در کتب معتبر مسطور افتاد و از اهل سنت و جماعت بود و در کیش خود متعصب و متنمر بود، از آن سوی بیشتر از اهالی ایلات خوزستان و قبایل حدود عراقین غالی باشند و امیر المومنین علی علیه السلام را خدای یگانه دانند (تعالی الله عما یقول الضالمون)، لاجرم حاجی خان آن مردم را بر اموری که ایشان خلاف شریعت می دانستند مامور می فرمود، خاصه در قطع شارب، و ایشان از کلمات او هارب بودند. عاقبت کار به خصومت رفت و در میان قبیله کرند آثار بی فرمانی پدیدار آمد و حاجی خان چون این بشنید با لشکری اندک به میان آن قبیله سفر کرد تا ایشان را کیفر کند ، نخست مردم کرند از راه اطاعت و فرمانبرداری بیرون شدند و هدیه و تحف پیش کشیدند و گفتند از مذهب و کیش ما سخن مکن و دیگر هر چه گویی فرمان پذیریم و سر از اطاعت و انقیاد بیرون نکنیم. حاجی خان نیز بدین سخن رضا داد. از قضا یک تن از مردم او برای اخذ آذوقه با مردی از شناختگان کرند کار از مناقشه به مبارزه انجامید و مقتول گشت، حاجی خان چون اصغای این قصه نمود سخت خشمگین شد و آن کین که در خاطر می نهفت آشکار ساخت و حکم داد تا تمامت مردم کرند را در کنده و زنجیر کشند و به جانب کرمانشاهان کوچ دهند و آن جماعت چون این بدیدند یک باره از در منازعت بیرون شده هم دست و هم داستان رو به سوی سرای حاجی خان نهادند و او بهر مدافعت میان استوار کرد و چون شیر عرین از رواق خود کمین بگشاد و 40 تن از مردم کرند را هدف گلوله آتشین ساخت. در پایان امر از اطراف آن خانه سعود کردند و آن رواق را بر سر او فرود آوردند و آتش در آن سرای زدند. حاجی خان از آن رواق بیرون شد و چون نیروی مقاتلت نداشت خویشتن داری همی کرد تا سپیده صبح سر بزد. این هنگام در میان کاهدانی پناه گرفت ، غوغا طلبان درآمدند و بعضی از مردم او را مقتول ساختند و او را نیافتند و چون ساعتی بگذشت و آتش به کاهدان درافتاد، ناچار از میان کاه بیرون شد و مردم آن بلده به جانب او حمله بردند و تفنگها بگشادند. به یکبار چهار زخم گلوله بیافت و با چنین جراحت، خنجر خویش را کشید و بدان جماعت بتاخت و دو تن را با زخم خنجر بکشت و خو نیز بیفتاد و بمرد. مردم کرند بعد از قتل او از بیم شاهنشاه ایران گوچ داده و در اراضی بغداد نشیمن کردند. چون این خبر معروض درگاه پادشاه افتاد، غلامحسین خان جوانشیر را که نسب به ابراهیم خلیل خان می برد، به حکومت آن اراضی نسب فرمود، و علیرضاپاشا وزیر بغداد را فرمان کرد که آن جماعت را دست بسته به درگاه فرستند.

